![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
سلامي دوباره خدمت همه ي دوستان. براي اولين بار در سال ۸۷ اين وبلاگ رو قصد دارم به روز كنم . اماذكرچند نكته لازم و ضروري می نمود که خدمت دوستان عارض می شوم. در ابتدا جا داره از همه ي دوستاني كه در سال گذشته به "صد كوچه" آمدند و با نقد هاشون موجب بهتر شدن آثار منتشره در اين وبلاگ گشتند،صميمانه تشكر كنم. دوستان زيادي كه اكثرا نديدمشون اما به واقع از آشنائي با تک تک این عزیزان بسيار خوشحالم. تا چند روز آينده نمايشگاه كتاب برگزار ميشه . ميخواستم با نوشتن اين پست ، نمايشگاه كتاب امسال رو ميعادگاهي براي دوستان خوب نديده ام كنم. بهمين خاطر در لوگوي معرفي وبلاگ ايميل و يك شماره جهت تماس گذاشتم تا دوستاني كه تمايل دارند يك دوره نشيني ساده در محل نمايشگاه داشته باشيم، بشه هماهنگيهاي لازم رو كرد.( مخصوصا دوستاني كه كتابي منتشر كرده و در نمايشگاه قابل عرضه دارند.) توي سالي كه گذشت خيليها به من خرده گرفتند كه خيلي كم كار بودم(سه بار بيشتر به روز نشد اين وبلاگ) بهمين علت تصميم گرفتم در اولين پست با چند شعر به روز باشم تا كه خواسته ي دوستان تعميم بشه. نكته۱: خيلي از دوستان در مورد نقد مطالب و آثار ديگر دوستان راه به خرابه برده اند؛طوريكه يا چنان از منظر ديد شخصي طرف رو نقد كرده اند كه سودي نداشته هيچ بلكه اثرات مخربي رو هم براي شاعران جوانتر بهمراه داشته.بماند هستند كساني كه ترور شخصيتي هم ميكنند كه اين عده وصله همیشه ناجور ادبيات امروزند و روي سخنم اصلا با اين دسته نبوده و نيست. كسانيكه با تخريب ديگران سعي بر بزرگ جلوه دادن خودشون دارند. دسته ي ديگر هم از نقد فقط به به و چه چه شو ياد گرفتن كه اين هم كمكي به هيچ كس نمي كنه.بنابراين تقاضا ي بنده در اين سال جديد اينه كه بيائيم براساس مشهودات باطني خود ادبيات و ادله هاي ادبي همديگر رو نقد و برسي كنيم. نكته ۲:چيزي كه در اشعار شاعران جوان تازگيها به وفور پيدا ميشه اينه كه سعي ميكنند با انواع و اقسام ترفندهاي نا كار آمد ادبي مطالبشون رو به روي كاغد بيارند و چهره اي فيلسوف ماآبانه اي از خودشون ارائه بدن . طوريكه فقط آثار نوشته شده رو خود نويسنده صاحب اثر ميتونه درك كنه(شايد هم نه!!) شعر از منظر بنده در واقع نوعي هم پنداري با محيط اطراف خودمونه.به قول آقاي مهدي سهيلي كه ميگن : وقتي يك نقطه در ادبيات ما باعث ميشه معناي كلمات تغيير كنه و باعث بشه به يكي احساس خوشايند ويا نا خوشايند بده ، پس چرا نتونه يك شعر با چندين و چند سطر يك احساس مطبوع يا غير مطبوع به مخاطبش القا كنه؟ البته بحث در اين مورد زياد است و من هم قصد ندارم كه مقاله اي در مورد چالشهاي موجود در شعر بنويسم ؛ بنابراين يك راست ميرم سر مطلب اصلي كه همان شعر است و شاعري! در اين پست شما مهمان سه كار تقريبا جديد ازبنده هستيد. اميدوارم كه سطح توقع همه ي دوستان بر آروده بشه. ارادتمند همه ي شما: بهزاد جعفري (ب.م.تنها) تقدیم به کسی که دوست ترش دارم از همه کس!! "غزل"
تن آلوده به زخم غزل عاشقی ام! من در این روز و شبا خالی از حجم غزلم بی تردید بی تو خالی تر از آنم که شود به نگاهی غزلی قد بکشد بر همه تنهائی من من ترا خواهانم و همین بس که بدانی زیر این هجمه ی بغض توئی اندیشه من!
بهمن ۸۶ تهران
این هم یک ترانه برای دوستدارن ترانه:
هفتخوان ای به فــــــردا نرسیده بغــض زخمـــــی تکلم بگــــــو آغاز من و تو می رسه بهـــــار چندم؟!
ای تو معنــای رسیدن تا شب مقـــدس عشق به تو محتاجم و ای خوب تا توئی همنفس عشق
با حضــــور مهربونت برسون من و به خورشید جون بده ،من و رهــا کن تو سکوت شب تردید
آرزوها مـــو بگیر و به مــــــن یخ زده "ها " کن توی این شهــر هیاهو، اسمم و یه بار صدا کن
بذار از جنس حضورت جــــون بگیره تن سردم بذار حس کنـم که هستی مرهمی برای دردم
بذار با طلسم چشمات ، دل به دریا زده باشیم تو قمــــار بازی عشق ، اولیــــن برنده باشیم
بذار با نگاه گــــرمت حس پرواز و بلـــــد شیم بذار با همه جوونی،از تو هفتخوان تو رد شیم. ب.م تنها و در آخر هم بدون هیچ توضیح اضافه ای!: بوسه شر میکنی به پا، یک بوس و اینهمــه...؟! شر می شوم مـــرا این بوسه ها کمه!!! یک بوس گنـــــــده بر لبهــــات مــی زنم و داغ می شــــــوم با اینکــه ســــردمه
وقتـــــی نگاهتان از شــــرم می شــود لحـــــــن کلامتــــــان چه نرم می شـود با دکمـــــــه هایتان بازی که می کنیــــد تب می کنـــــد تنم هی گــرم می شود
یک بوسه یک قدم گــــــردش به مـــاورا یک شب به خـــــــواب من تنهـــــا بیا بیا تسکین درد مــــــن وقتی خـــــود توئی یک بوسه را بده امشب که مــــاجـــرا...
جاری به وسعتــــم تا بیکــــــران عشق وقتی که می شــود از امتحان عشق... با مــــن اگـــر شمـــا...لب می زنی بزن من هم قسم شدم دیگر به جان عشق:
دیگــــــر به خاطـــــرت دل دل نمی کنم یک بوسه ســــــاده را مشکل نمی کنم با این خجــــــالت بی گــــــــاه و گاهتان این حق ســـــاده را باطــــــل نمی کنم
حـــــالا چــــراغ را خامـــوش می شوم در دستهــایتان آغــــــــــوش مـی شوم چیـــــزی شبیـــــــه یک قـــرص دیازپام یک لب که می دهـی بیهوش می شوم ب.م.تنها |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 17:20 توسط بهزاد جعفری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام خدمت همه ي دوستان
مـــی نویسم از همین دور و برا قصــــــه آدم بزرگـــــــای عجیب که فقط انشــای عشق و بلدن از همین پوسترای عجیب قریب! بهزاد جعفري بوده و هستم و خواهم بود متولد 1356 و ساكن تهران EMAIL:BEHZAD_JAFARY@YAHOO.COM TEL:09358783128 تذكر مهم! استفاده از مطالب اين وبلاگ تنها با ذكر منبع بلا مانع مي باشد. ارادتمند همه ی دوستان: ب.م.تنها |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 اسفند 1386 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
نقد و بررسی اشعار دوستان مجموعه ای از اشعار کلاسیک مجموعه ای از ترانه ها اشعار سپید و نیمائی |
|
RSS
|